می شود در همین لحظه
از راه برسی و
جوری مرا در آغوش بگیری
که حتی عقربه ها هم
جرات نکنند
از این لحظه عبور کنند!؟
و من به اندازه ی تمام روزهای
کم بودنتتو را ببویم و
در این زمانِ متوقف
سال ها در آغوشت زندگی کنم
بی ترس فردا ها... ؟
برچسب: کاش میشد,کاش میشد زندگی تکرار داشت,کاش میشد سرنوشت از سرنوشت,کاش میشد زندگی از سرنوشت,کاش میشد باز کودک میشدیم,کاش میشد آدمی وطنش را,کاش میشد گنه پنجره,کاش میشد نروی,
نویسنده: شیدا یزدانی